تبليغاتX
گل آفتابگردون
 
گل آفتابگردون
اگر خورشید تو باشی همه ی گلها آفتابگردانند

 

 گاهی کسی از احتمال شوقی شبیه من هم به گریه می افتد...

 

پ. ن.  ۱. خیال دارم باز بنویسم ولی راستش هنوز درست نمی دانم چطور باید شروع کنم.. آدم حالش خوب است ولی وقتی پایش می رسد به بلاگفا دلش می گیرد.. اگر من نخواهم دیگر مثل دیگران بنویسم از کجا باید شروع کنم؟ کسی به من بگوید!

 می خواهم آفتابگردانم قد بکشد.. میخواهم آنقد قد بکشد که دستش را بکشد روی گونه ی خورشید.. می خواهم آنقدر قد بکشد که بتواند لبهای خدا را ببوسد..

حالم عجیب است و هر کس برای خودش فکری می کند.. سپاس خداوندم! چقدر آرامم!

 

پ. ن. ۲. خب گاهی جای اصل پست و پی نوشت می تواند وارونه شود.. مثل حالای من!

 

 



سه شنبه پانزدهم دی 1388 :: 13:8 ::  نويسنده : آفتابگردون
درباره وبلاگ

حالا که دارم از چکه های کوچیک اشک واسه کلمه های آشفته’ ذهنم یه چیزی شبیه قایق میسازم اینجا شبه نه اینکه فکر کنی حالا شبه.. نه عزیزم همیشه شبه تا تو یه روزی از یه راه دور با یه فانوس نقره ای بیای و یه ریزه نور بپاشی رو غریبی این دشت.
پیوندهای روزانه