تبليغاتX
گل آفتابگردون


گل آفتابگردون

اگر خورشید تو باشی همه ی گلها آفتابگردانند

اين نوشته انگار از منوچهر آتشيه : سپـيده كه سر بزند نخستين روز روزهاي بي مرا آغاز خواهي كرد مثل گـل سرخي تنها هـي آه خواهي كشـيـد و به پروانه ها خواهي انديشيـد و به شاخه سدري كه سايه نينداخته بر آستانـه ات سپيده كه سر بزند نخستين روز روز هاي بي تو آغاز مي شود آفتاب سرگشته و پرسان تا مرا كنار كدام سـنـگ تنـها بيابد به تماشاي سوسني نوزاد به نخستـيـن دره سرگشتگي هام ...
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 19:56 توسط آفتابگردون | |

اين نوشته ترجمه يه ترانه فرانسوي زيبا ست كه هميشه به خوندش مي ارزه : اگر بار ديگر به اين ساحل لاجوردين بازگردي خواهي ديد كه از آن همه دلدادگان و آن قايق هاي قديمي اثري نيست و اين روزهاي زندگي من است امروز براي اولين بار بي تو به اينجا آمده ام و همان كلمات دلاويزي را زير لب زمزمه مي كنم كه تو آنروز در گوشم مي خواندي پنداري كه آنروز تابستاني باز آمده است ... تو اي عشق زيباي تابستاني من بدان كه تو را هرگز فراموش نمي كنم تو را كه هديه اي از تابستاني در تمام زندگاني ام دوست خواهم داشت و من همچنان آن ساحل لاجوردين عشقمان را خواهم ديد همان ابديتي از دلدادگيمان را كه يك تابستان طول كشيد نه بيشتر ... و حال اين منم يك تنها در اين ساحل خاكستري در حاليكه آواي گريستن دريا را مي شنوم آري صداي امواج بي جان و غمزده دريا در گوشم است ...
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 12:26 توسط آفتابگردون | |

و هفت روز پيش وقتي هنوز ساعت روي هفت مقدس نرفته بود وقتي هنوز ابرها درخشان بودند وقتي هنوز هفت بار يا كه بيشتر نديده بودمت وقتي هنوز صداي پاي تو از كوچه اقاقي مي آمد وقتي هنوز جاي بوسه عيدت روي پيشاني ام تر بود وقتي جهان و هر چه در اوست با من بود يكباره دويدي به پشت زنگ هاي پي در پي رفتي به پشت هق هق بي تاب و ساكت بابا رفتي به پشت يك حكايت غم بار تنهايي فارغ شدي از بسته هاي قرص هاي رنگارنگ از لايه هاي هميشگي و پنهان از درد .. آه پيش از اين ها بايد اين شعر را برايت مي خواندم پيش تر ها كه باورت گردد ريسماني پر تاب دل من را به دلت مي بندد دل تو دل درد و تپش وتير كشيدن ها ... دل تو .. آه ..دل تو ..
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 12:26 توسط آفتابگردون | |

بزارم مثـل يه ملحــد تو رو من پدر بخـونـــم بزا من بهت بگــم تو بزار عاشقــت بمـونـــم بزا بارون تا هميشه بباره رو دشتي نـاپـاك تو بخوا نفس بگيرم مثل يك دونه توي خـاك بزا دستــام بره بالا توي دستاي تو باشه بزا چشمام باشه بسته توي روياي تو باشه
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 12:25 توسط آفتابگردون | |


Design By : Night Skin