اگر خورشید تو باشی همه ی گلها آفتابگردانند
اينم آخره تنوع طلبيه كه هفته اي يه قالب عوض كني ، ولي متاسفانه قبلي روطوري به هم ريختم كه نتونستم جمع و جورش كنم و آخرش شد يه قالب نو كه البته به نظرم بد هم نشد. به هر حال ... شايد اولين كسي نباشم كه سال نو رو بهت تبريك مي گم ولي دلم نمي خواست آخري هم باشم ، به همين خاطر چند روز زودتر از تبريك هاي هميشگي آپيدم با وجود اینکه اینجا تمام دیشب برف بارید و سنبل ها و شب بوهایی که شهرداری توی خیابونا کاشته بود همه موندن زیر برف.. ( اینجا = تبریز)به هر حال .. سال نو مبارك و روزهاي خوب و پر ازسلامتي و زندگي برات آرزو مي كنم و اما مقوله ي حساس عيدي ! خب نمي شه حالا كه توي اين روزاي آبي اومدي اينجا، من بهت عيدي ندم ! پس آنگاه =< من اين چند بيت از فروغ رو تقديمت مي كنم كه عجيب دوستش دارم و تو .. يه يادگاري برام بزار! ای هفت سالگی ای لحظه ی شگفت عزیمت بعد از تو هر چه رفت در انبوهی از جنون و جهالت رفت بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و روشن میان ما و پرنده میان ما و نسیم شکست شکست شکست بعد از تو آن عروسک خاکی که هیچ چیز نمی گفت به جز آب آب آب در آب غرق شد.. صدای باد می آید صدای باد می آید ای هفت سالگی .. همين روزا آفتابگردون من يك ساله ميشه . اون روزي كه نوشتنش رو شروع كردم خيال نمي كردم روزي برسه كه هفته ها نتونم سراغش رو بگيرم ولي شد ... و چقدر زود يكسال ديگه گذشت ... نمي دونم چرا امسال گذر زمان رو بيشتر از هميشه احساس مي كنم، شايد به خاطر اينكه توي اين يك سال خيلي چيزها رو از دست دادم .. خيلي كس ها رو از دست دادم.. چند تا عزيز كه بخشي از خاطره ها بودن، توي قفسه ي احساس هاي من و دنياي تاريكم رو ترك كردن توي قفسه ي روزهاي رنگين كموني من . و چقدر برگشته ام به گذشته ها، به حوض حياط خونه ي عمو كه از وقتي براي هميشه خالي شد بابا بيشتر ازهمه پير شد، به روي نيمكت هاي زير سايه چنارهاي بلند، به چهارحلقه فيروزه اي، به روي چمن هاي بارون خورده، به جستجوي شبدر چاربرگ، به ايستگاه درختي به قول نگار ... و شايد به خاطرقدم بزرگي كه توي راه زندگيم برداشتم و شدم دانشجوی کارشناسی ارشد و بزرگ شدم از نگاه همه. ولي نه ، من اصلا هم بزرگ نشده ام ، من هنوزهمون دخترسر به هوايي هستم كه كلاس چندم دبستان بغل دست ژاله مي نشست .. راستي ژاله چند روز پيش چشماشو براي هميشه بست ... ساده است كه چگونه مي زييم باري زيستن سخت ساده است و پيچيده نيز هم ساده است ستايش گلي چيدنش و فراموش كردنش كه گلدان را بايد آب داد ... اينم ازميون دست خط هاي كسي بود كه نمي دونم چرا هميشه خيال مي كرد من نوشته هاشو دور ميريزم ولي من هنوز بعد از سالها يادگاري هاش رو دارم ...بگذريم ... امروز يه تغييراتي اينجا دادم به رسم خونه تكوني عيد و به خاطر اعتقاد عجيبي كه به دعاي تحويل سال دارم .. يا مقلب القلوب.. يا محول الحول و الاحوال ... و هيچ وقت نتونستم كسي رو زيبا تر از اين خطاب كنم .. بگذريم... فقط 10 روزديگه مونده تا اومدن بهار، چيزي داري كه وقتي اومد بهش هديه كني ؟ 

| Design By : Night Skin |

