اگر خورشید تو باشی همه ی گلها آفتابگردانند
امروزحدود یک ساعتATP مصرف كردم تا یه چیزی بنویسم که توش نه از تنهایی گفته باشه، نه ازگریه و زاری وجدایی و از این حرفا.. نوشته ای که هم قشنگ باشه و هم توش چند تا مولکول انرژی مثبت داشته باشه .. (چی گفتم!! واحد انرژی که مولکول نیست! ) خلاصه زورم به این شعر فروغ رسید که حداقل چند تا واژه ی مثبت داره مثل "اومدن " به جای" رفتن" و ... تو آمدي ز دورها و دورها ز سرزمين عطرها و نورها نشانده اي مرا كنون به زورقي ز عاجها، ز ابرها، بلورها مرا ببر اميد دلنواز من ببر به شهر شعرها و شورها چه دور بود پيش از اين زمين ما از اين كبود غرفه هاي آسمان كنون به گوش من دوباره مي رسد صداي تو صداي بال برفي فرشتگان نگاه كن كه من كجا رسيده ام به كهكشان، به بيكران، به جاودان كنون كه آمديم تا به اوج ها مرا بشوي با شراب موج ها مرا بپيچ در حرير بوسه ات مرا بخواه در شبان دير پا مرا دگر رها مكن مرا از اين ستاره ها جدا مكن
مدتی بود که اصلا حس آپیدن نداشتم یعنی انقدر خسته می رسیدم خونه که جون نداشتم برا نوشتن. امروز با تعطیل شدن کلاس عصر، زودتر اومدم خونه تا كمي به كاراي عقب مونده برسم ولي نشد.. راستش چند تا از دوستامو ديدم و خاطره هاي عجيبي ذهنم رو پر كرد... اون موقع كه فكرمون فقط به اردوهاي آخر سال بود و جشن تولدهاي گاه و بي گاه .. ولي امروز لاله رو ديدم، بعد از مادري كه سرطان امونش نداد، ديشب باباش رو هم از دست داده و چقدر ديگه شادترين دختر جمع نيست!.. و يه دوست ديگه که پا به پای خاطره های کودکی باهام اومده تا اینجا و امروز دیدمش که چطور شیمی درمانی از پا درش آورده.. بي خيال.. نمی دونم چرا وقتی غمگینم دلم می خواد اینجا چند خط بنویسم؟... خب آدم باید خیلی دلش گرفته باشه که حرفاشو با خط Tahoma با سايز ۲ جايي بنويسه كه نمي تونه مثل دفتر خاطرات بزاره زير بالشش.. دلم مي سوزه برا كسي كه انقدر تنهاست! دلم مي سوزه براي بچه هايي كه انقدر زود بزرگ مي شن.. من از صداها گذشتم روشني را رها كردم روياي كليد از دستم افتاد كنار راه زمان دراز كشيدم؛ خاك تپيد هوا موجي زد علف ها ريزش رويا را در چشمانم شنيدند؛ و چقدر وقت تلف كردم و امروز هم شب شد و من هيچ چي درس نخوندم...
![]()
| Design By : Night Skin |

