اگر خورشید تو باشی همه ی گلها آفتابگردانند
شاید اگه اینجا بودی تو هم مثل همه، هیچ وقت انقدر آروم باهات حرف نمی زدم . شاید تو هم برام مثل همه می شدی .. شاید .. چطور می تونم انقدر دلتنگت باشم وقتی قبل از اینکه تو رو داشته باشم، از دست دادمت ... شاید به جادوی لبخند تو دچار شدم به قول سهراب .. دچار ... و چند جمله ی ناتمام که سالهاست برات تکرار می کنم کنار این سنگ غمگین .. کسی گمان نمی کرد تو را پیدا کنم تو را که هیچ نشانی از تو نداشتم به گمان همه! ولی من آخرین حرف های شاعرانه ی تو را و آخرین خنده ی طاهرانه ی تو را هنوز میان آسمانی ترین خاطراتم داشتم. آیا اینها کافی نبود برای یافتن تو ، تویی که تو را اینگونه می شناختم، راستی خدایی که تو پیششی خیلی مهربونه؟ نه؟ از خدا برام بگو .. خدای خودت. بگو کجاست؟ انقدر نزدیک هست که این پاهای نحیف و خسته ام منو بهش برسونن؟سلام منو به اون خدای مهربون برسون..
| Design By : Night Skin |


