تبليغاتX
گل آفتابگردون


گل آفتابگردون

اگر خورشید تو باشی همه ی گلها آفتابگردانند

 

 

امروز اومدم پست آخرو بزارم و برم. يه چيزي مثل خداحافظي يا مروز خاطره ها. اولش برگشتم به روزاي شروع وقتي وقت كنكور ارشد همه به شدت درس ميخوندن و من نوشتن آفتابگردون رو شروع كردم. قديمي ترين دوست آفتابگردون سروش بود كه حالا ديگه داداش خوب خودم شده و همراه سبز آبجيش . يه دوست شیطون هم داشتم به اسم سينا که انقدر پیشش نرفتم فکرکنم قهر کرد اونم. بعدترها سعيد اومد سعيدي كه سالها كنارهم بوديم ولي شايد اينجا همديگه رو پيدا كرديم و حالا مثل يه خواهر و برادر واقعي شديم دور از چشم همه. بعدش قاصدك نازم اومد كه از همون اول شد قاصدك من. وفا و علي هم با هم اومدن و با هم رفتن كه دلم برا كل كل كردن هاشون هميشه تنگ ميشه! عسل، الميرا، شادي ازشون مدتيه بي خبرم و همشهريهاي خوبم ماوي، ياسي جون و سميراي هنرمندم. ساسان و نازنين كه همش اداي منو درميياوردن و يكتاي مهربونم  كه آخرشم بهش نگفتم علي برگشته. بعدها يه داداش ديگه هم پيدا كردم داداش علي خودم كه هميشه پاك موندن رو برام آرزو مي كرد كه اونم نفهميدم داماد شد يا نه؟ آخه آخرين بار كه ديدمش  خبر عروسيشو بهم داد. بي دل نازم كه شايد شبيه ترين فرد توي اين دنيا به من بود و چقدر بدم كه با وجود اينكه ميدونستم مريضه يه بار نرفتم ديدنش و سحر دختر مهربون اهوازي كه درسته وبش هميشه اشكمو درمي ياورد ولي انقدر دلنشين برا بابايي اش مينوشت كه نمي شد نخوند. شادمهر هم ازش بيخبرم انقدر كه پيشش نرفتم، هر وقت آپ ميكرد ميگفت برات آپ كردم وگرنه حوصله ي آپيدن نداشتم. مهران كه هروقت بهش ميگفتم كوچولو حسابي دلخور ميشد و نرگس خانوم كه آخرشم اسم لينكش رو عوض نكردم. سياوش، افسونگر، دنيا، دريا، شروين،مسافر كوير،  قاب رويا، يلدا، امين ، آفتابگردان، سهیل جون، شهرام و رامين خوبم كه بيشتر از لياقت من باهام خوب بود و نگين كه آخرشم شازده كوچولو رو تموم نكرد...

نميدونم چرا اينارو نوشتم مثل اعلاميه هاي ترحيم ؟ شايد براي اينكه خواستم  خاطراتم رو با آفتابگردون مرور كنم . ديگه وقت ندارم ساعت 10 كلاس دارم وهنوز اينجا نشسته ام . اگه خداحافظيم رو ميشنوي اميدوارم يه روزي مثل من جا نزني و اگه ديگه نيستي ميخوام بدوني توي خاطرات طلايي يه گل آفتابگردون مي موني. پيش خدا امانت ميزارمتون درحالیکه نشد این قالب مسخره رو عوض کنم...در اولین فرصت می یام و حذفش میکنم ..

 

                                                

 

                                                   

 

                                                

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 9:20 توسط آفتابگردون | |

 

من خواب ديده ام كه كسي مي آيد

من خواب يك ستاره ي قرمز ديده ام

من خواب آن ستاره ي قرمز را

وقتي كه خواب نبوده ام ديده ام

كسي مي آيد

                  كسي ديگر!

                  كسي بهتر!

كسي كه مثل هيچ كس نيست

و مثل آن كسي است كه بايد باشد

من پله هاي پشت بام را جارو كرده ام

و شيشه هاي پنجره را هم شسته ام

كسي مي آيد

كسي از باران، از صداي شرشر باران، از ميان پچ پچ گلهاي اطلسي

                                 

                                            كسي مي آيد

 

                                           

 

اول اينكه اين چند بيت رو از ديوان زنده ياد فروغ نوشتم يادگاري از ما داشته باشي. بعد هم اينكه يه مدت دارم مي رم سفر مشهد، اگه چيزي اون ورا لازم داشتي تعارف نكن كه دلخور مي شم! بعدش.. بعدش اينكه "اي كه از كوچه ي معشوقه ي ما ميگذري/ بر حذر باش كه سر مي شكند ديوارش" 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 9:30 توسط آفتابگردون | |


Design By : Night Skin