تبليغاتX
گل آفتابگردون


گل آفتابگردون

اگر خورشید تو باشی همه ی گلها آفتابگردانند

 

چشاتو ببند بهارم

دستاتو بذار تو دستام

می خوام با صدای قلبت

بگم از تموم فردام

 

بگم از پیچک قلبم

که پیچید به دور چشمات

بگم از بارون عشقم

که بارید به روی لبهات

 

غزلم! بهار سبزم!

فصل یاسای بنفشه

فصل غنچه های نوزاد

فصل رعد و آذرخشه

 

نمی خوای بازم بخونی

همصدا با ساز بارون

پشت این پنجره ی خیس

شعر عابرای مجنون؟

 

می دونی صدات هنوزم

می پیچه تو ذهن کوچه؟

می دونی عشق بهاری ام

بی تو یک خیال پوچه؟

 

می دونی چشامو بستم

جز تو بر هر چی خیاله؟

ردپای دوری تو

گودی پای چشامه

 

چشاتو ببند بهارم

منم چشمامو می بندم

دلمو از هر چی غصه است

می کنم، باهات می خندم

 

می پرم با بال رویا

پشت پرچین خیالم

اونجا که کنار دستات

پلی از ستاره دارم

 

می ریزم گلایه هامو

پای اولین نگاهت

پای هر خنده ی سبزت

پای این سقف و پناهت

 

دل من پر از گلایه است

مثل یه شمعدونیه خیس

برا این کویر تشنه

چاره ای جز بارش ات نیست

 

چاره ای نداره قلبم

پره از وسوسه ی تو

پره از خیال رفتن

رفتن و موندن با تو

 

بگیر دستامو تو دستات

ببند چشماتو با چشمام

بذار خواب بدزده ما رو

تو بیای با من به دنیام

 

بذار تو شهرقشنگم

تو باشی اول و آخر

هر چی بی تابی و اشکه

برسه به خط آخر

 

تو بخون بهار سبزم

زیر طاق یاسمن ها

بذار"ما" نفس بگیره

میون "تو" ها و "من" ها

 

چشاتو ببند بهارم

دستاتو بذار تو دستام

برا یک روز دوباره

جون بده به این نفس هام

 

بذار تا دو روز دیگه

زنده باشم و ببینم

که چه طور تموم دنیا

خیره می مونن به عشقم

 

مثل عشقای تو قصه

دخترای لب ایوون

عشقای اول و آخر

مث لیلی مثل مجنون

 

بذار بگذریم از این پل...

 

به کسی نگو که پل ها

همگی آروم می ریزن

به کسی نگو که دل ها

از گلایه ها می پوسن

 

به کسی نگو که دنیام

شده بود نگاه سبزت

به کسی نگو رسیدیم

من وتو، تو ته قلبت...

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 11:22 توسط آفتابگردون | |

 
 
و هفت روز پيش
وقتي هنوز ساعت روي هفت مقدس نرفته بود
وقتي هنوز ابرها درخشان بودند
وقتي هنوز هفت بار يا كه بيشتر نديده بودمت
وقتي هنوز صداي پاي تو از كوچه ی سپید اقاقي مي آمد
وقتي هنوز جاي بوسه ي عيدت روي پيشاني ام تر بود
وقتي جهان و هر چه در اوست با من بود
يكباره دويدي به پشت زنگ هاي پي در پي
رفتي به پشت هق هق بي تاب و ساكت بابا
رفتي به پشت يك حكايت غم بار تنهايي
فارغ شدي از بسته هاي قرص هاي رنگارنگ
از لايه هاي هميشگي و پنهان از درد.. آه
پيش از اين ها بايد اين شعر را برايت مي خواندم
پيش تر ها كه باورت گردد
ريسماني پر تاب دل من را به دلت مي بندد
 دل تو
 دل درد و تپش وتير كشيدن ها...  آه... دل تو...
 
 
پ.ن.۱. خدا رو شکر که هنوز صدامو می شنوی
پ.ن.۲. همین.
                      
                   
                       
 
 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 10:38 توسط آفتابگردون | |

 

بهار بود که اومدی یادت هست؟ بهار بود که رفتی یادت هست؟ درختا پر از شکوفه بودن که اومدی، درختا پر از شکوفه بودن که رفتی... کسی که با بهانه عاشق شده باشه، با یه بارون بی موقع همه ی گلای سفید رویاش می ریزن! مگه نه؟

الان درست یک ماه و سیزده روزه که من سر حرفم موندم؛ قول دادم بهت، شوخی که نیست! می دونم که تو هم دنبال بهانه می گردی، سر قولم موندم که بهانه بدم دست تو! خودت بیا و زیر و رو کن، اگه چیزی پیدا کردی مال تو! ولی باور کن چیزی نمونده، مدتهاست که همه چی از دست رفته! باورت نمی شه نه؟ هیچ کس باورش نمی شه! گفتم خودت بیای ببینی شاید باور کنی...

گاهی فکرمیکنم اگه سر حرفت نموندی چی؟ اگه یه ماه من، شد دو ماه و سه ماه و خبری از تو نشد چی؟ اگه من موندم و یه رگبار بی وقت چی؟ اگه من موندم و غنچه ای که کنج روسری ام پژمرده شد چی؟ فکر اینجاشو کردی؟... ولی نه! همه ی اینا امکان داشت اگه تو، تو نبودی و اگه من، من نبودم... تو، آخرین بازمونده ی شاعرای اون ور دیوار دیوونه شدن... من، آخرین بازمونده ی دخترای این ور دیوار لیلا شدن...  ما رو به فکرهای نپخته ی ذهن های بیمار چه کار!!

 

                    

پ.ن.۱. اگه دوست داشتی می تونی ۲ ساله شدن وبم رو تبریک بگی

پ.ن.۲. همین.

 

 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 19:27 توسط آفتابگردون | |


Design By : Night Skin