اگر خورشید تو باشی همه ی گلها آفتابگردانند
1. امشب هم مثل چند شب اخیر نشستم سر کارای پایان نامه و مثل چند شب اخیر باز کم آوردم. اصلا معلوم نیست از کجا میخوام شروع کنم و کجا میخوام تموم کنم 2. فقط 5 روز دیگه موند از بهار، میخوام وقتی بهار گذشت تو هم گذشته باشی! نمیخوام چیزی از تو توی قلبم جا بمونه! هیچ چیز! یاسها و یاسمنها و نسترنهاتو هم با خودت ببر... 3. تاینی پیک هم که فیلتره و نمیشه این عکس زیبا رو بذارم لای دفتر امروز. 4. برام دعا کن. پ.ن. چند روزی بود میخواستم بنویسم ولی نمی توانستم.. نمیدانم چرا... شاید واژه هایم تمام شده اند.. شاید.. میترسم بهار من.. میترسم... راستی این شعر را یکی از دوستانم برای تو نوشته... آخر من هنوز دوستش دارم.. میخواستم برایت بنویسم ولی نشد. یک برگ سفید و یک مداد سیاه نمی توانند به تو بفهمانند که چگونه ام! اگر از واژه ها کاری ساخته بود که... واژه های پست و دروغگو! این روزها برای ترسیم آنچه از تو در دلم مانده فقط با رنگ ها بازی می کنم؛ می خواهم تو را نقاشی کنم همانطور که خواسته بودی؛ می خواهم خودت را ببینی که چطور کنج قلبم جوانه های کوچک سبز زده ای، مثل همه ی نهال های کوچک بهاری، مثل امین الدوله های خانه ی رو به رو که سرک کشیده اند توی کوچه... بهار فصل دخترانه ای است و من گفته بودم بهار که بیاید عاشق ترین دختر دنیا می شوم برایت؛ گفته بودم تمام غزل هایت را باورم می شود... مانده ام چطور این 2 ماه رفته از بهار را بی تو زنده ماندم! راستی خودت بگو با روزهای مانده از بهار چه کنم! آنچنان آلوده است عشق غمناکم با بیم زوال که همه زندگی ام می لرزد چون تو را می نگرم مثل این است که از پنجره ای تک درختم را سرشار از برگ در تب زرد خزان می نگرم... پ.ن. همه چی دست به دست هم داده تا منو دق بده!!! امروز فهمیدم خیر سرم شاگرد اول گرایشم هم بودم و میشد از سهمیه ی شاگرد اولی هم واسه دکتری استفاده کنم... تو عمرم همچین کلاهی سرم نرفته بود.. ای خدااا...
و شاید این شلوغیا و تعطیلی دانشگاه به نفع من باشه که فرصت دفاع ام یک ماه بیشتر میشه،maybe !
حالا بماند که امروز من هم ملحق شدم به بچهها و رفتم تحصن، خداییش این بچه مدرسهای ها مشکلشون فقط درس نخوندن نیست و مشکلات جدیتری دارن.. تا شنیدن امتحاناتشون لغو شده جفتک انداختن و تحصن بی تحصن!!
زهرا هم هی همه شونو فحش می داد! ![]()
![]()


![]()
| Design By : Night Skin |


