اگر خورشید تو باشی همه ی گلها آفتابگردانند
حالا دیگه تقریبا یک هفته ای میشه که تنبلی و بیحوصلگی ولم نمیکنه؛ مدام دور خودم میچرخم و هیچ کاری هم نمیکنم یکیش همین جزوه MSTATC که یک هفته است روی میزه و من میخوام تجزیه میانگینها رو ازش یاد بگیرم و بعدش یه نمودار اضافه کنم به مقاله و بعدش دکتر ببینه و بعدش بگه که یه جدول هم اضافه کن و من اضافه کنم و بعدش بگه نمودارو پاک کن و من پاک کنم و بعدش بگه نمودارو با جدول ادغام کن و من ادغام بکنم و بعدش به احتمال فراوان بگه موضوعتو عوض کن و من برم.. برم یه جای دور.. و با برف سال بعد بیام پایین و etc. ولی خب نمیشه انکار کرد که گل نقره روز معلم حسابی deliver شده و مخ استاد حسابی زده شده، آخه امسال دانشجوی دکتری نگرفته استادم و گذاشته واسه سال بعد! فک نمیکردم انقد بامعلفت باشه! یه گل 40 تومنی طلبش! واسه تولدش و یا ولنتین یا مثلا روز پدر یا حتی روز زن! بله داشتم میگفتم؛ نمیدونم این افسردگی مربوط به حلول ماه تیره که همیشه تأثیرات منفیش روی من بیشتر از تأثیرات مثبتشه و یا اینکه مربوط به همین افسردگی مزمنیه که کل جامعه رو گرفته و دل همه رو شکسته و من نمیتونم تأثیرش رو روی اطرافیانم انکار کنم... نیدونم! ولی هر چی هست منو کلا از کار بیکار کرده؛ 2 ماه دیگه باید دفاع بکنم و هیچ چیز ننوشتم... باید حسابی چالشهام رو نهادینه کنم توی این 2 ماه پ. ن. با تشکر از ساناز خانوم عزیزم که دیروز به اشتباه تولدم رو تبریک گفته! من که تولدم نیست باهوش!
| Design By : Night Skin |


